افسردگی پس از کورتاژ
کورتاژ دوم ضربه بدی بهم زد من این سری خیلی دعا کردم خیلی نذر و نیاز کرده بودم هر چقدر هم استخاره کردم همش خوب بود. مدتها با خدا قهر بودم و همش می گفتم چرا من, چرا من منکه با این بدبختی حامله می شم اون وقت باید مثل اب خوردن از دست بدم؟ اما هرگز جوابش رو نفهمیدم راستی شبی که بستری شدم برای کورتاژ سرپرستار اومد بالای سرم و باهام دعوا می کرد که چرا میکرو کردی وقتی خدا مشکل بهتون داده یعنی نمی خواد بهتون بده چرا اصرار می کنید وقتی اصرار کنی نتیجه اش می شه این!!! می گفت برای شما مقدر شده از پرورشگاه بچه بیارین به پرستار گفتم چند تا بچه داری ؟ گفت دو تا گفتم پس شما در مقامی نیستی که منو نصیحت کنی چون کلا منو درک نمی کنی تو بهتری...
نویسنده :
مامانی
1:55





