اولین میکروانجکشن (زیفت)
تیر ماه 92 من پروسه میکرو انجکشن ام شروع شد. خدا میدونه چقدر آمپول و قرص های خوردنی و شیاف کردنی داره این کار
تازه دکتر من دارو خیلی کم میده اما بهر حال 12 تا گونل اف, یه دونه ستروتاید, دو تا hcg و استرادیول, انواع ویتامین ها, رژیم غذایی سرشار از پروتئین, سیلدنافیلد (چقدر این شیاف چندش بود), داکسی سایکلین و پماد کلیندامایسین, پردنیزولون و ... سونوگرافی های یک روز در میان و غیره
بدن من خیلی زود جواب داد و روز ده قرار شد عمل تخمک کشی انجام بشه و اگر همه چی خوب بود همون روز زیفت بشه وگرنه سه روز بعد انتقال جنین
دکتر گفت شب نافت رو با گوش پاک کن حسابی تمیز کن و دو تا شیاف مقعدی هم داد که محتویات روده تخلیه بشه!!!
صبح ساعت هفت و نیم رفتیم بیمارستان آبان و کارهای پذیرش و ... انجام شد بعدش لباس پوشیدم و رفتم اتاق انتظار, بیست دقیقه به نه دنبالم اومدن و یه ربع به نه بیهوش بودم
ساعت نه و نیم با صدای پرستار بهوش اومدم مرتب صدام می کرد اما توان پاسخگویی نداشتم یه لحظه شک کرد به همکارش گفت این خارجیه! (بیمارستان ابان خارجی ها زیاد میان) تا اینکه جواب دادم و مطمئن شد.
تو ریکاوری دکترم بهمراه دکتر پاکروش اومدن بالای سرم گفت 12 تا تخمک داشتی و پنج تا برات انتقال دادیم بقیه اش هم سه روز دیگه بیا ببین چند تاش جنین میشه و یه سری دارو شامل آمپول کلکزان و شیاف پرژسترون و ادامه دادن سیلدنافیلد تا سه روز دیگه و .... تجویز کرد و ازمایش برای 14 روز بعد برام نوشت و رفت.
وقتی بهوش اومدم اولی کاری که کردم فوری به شکمم دست زدم تا مطمئن شم زیفت کرده یا نکرده که با لمس بخیه ها که به چهار قسمت بدنم زده بودن مطمئن شدم انجام شده.
خونه ما 64 تا پله داره وقتی از بیمارستان اومدم مجبور شدم همه رو آروم اروم بالا برم. یه هفته استراحت بودم البته نه اینکه خیال کنید مطلق
استراحت مطلق فقط یه روز بود بعدش دیگه تو خونه قدم میزدم و غذا درست می کردم (در حد دم کردن برنج چون قبل از میکرو 14 نوع غذا درست کرده بودم و در فریزر گذاشته بودم) هیچ کس بجز همسرم رو ندیدم و کسی هم از خانواده های ما از داستان با خبر نشد.
سه روز بعد همسرم رفت بیمارستان آبان تا در مورد جنین ها سوال کنه گفتن سه تا جنین ات کیفیت خوبی داشت که فریز کردیم و بقیه مناسب نبودن.
هفته دوم سر کار رفتم.

اولین میکروانجکشن (زیفت)
